بیشتر
33 بازدید ادبیات نقد کتاب admin ۲۶ شهریور ۱۳۹۸ بدون دیدگاه

نقد کتاب کلبه عمو تام

Rate this post

نقد کتاب کلبه عمو تام

کلبه عمو تام درابتدا به صورت پاورقی در یکی از روزنامه‌ها چاپ شد و وقتی به صورت کتاب چاپ شد نه تنها در آمریکا بلکه در تمام کشورهای جهان نیز میلیون‌ها نسخه از آن به فروش رفت و تا سالها نمایش‌هایی بر اساس آن بر صحنه تئاترهای جهان اجرا شد. دیری نگذشت که در آمریکا خانم استو از یک سو به شخصیتی بسیار محبوب و از سوی دیگر به چهره‌ای بسیار منفور مبدل شد. حتی در گرماگرم جنگ داخلی آمریکا آبراهام لینکلن رئیس جمهور وقت آمریکا در ملاقاتی به او گفت: «پس شما همان خانم کوچکی هستید که باعث جنگی بزرگ (جنگ داخلی آمریکا) شد». به دلیل اینکه جنگ داخلی ۹ سال بعد از انتشار کتاب آغاز شد عده‌ای انتشار این رمان را جنجالی‌ترین حادثه در تاریخ رمان‌نویسی می‌دانند.

تنها در یک مورد است که مخالفان و هواداران کتاب «کلبه‌‌ی عموتوم» با یکدیگر توافق دارند: جملگی برآنند که این کتاب در عصر خود نفوذ و تأثیر عمیقی داشته و در افروختن آتش جنگ‌های داخلی آمریکا مؤثر بوده است. گروهی برآنند که این رمان «تحریف تمام‌‌قامت حقایق است که از تعصبات ضد بردگی الهام گرفته و به‌‌ منظور ایجاد نفاق و دودستگی طرح‌‌ریزی شده است.» و چنانکه یک تن از استادان و نویسندگان معروف در اوایل قرن اخیر اظهارنظر کرده است: «کلبه‌‌ی عموتوم بیش از هر کتاب دیگری به دنیا صدمه زده است.»

از سوی دیگر، گروه وسیع ستایشگران «کلبه‌‌ی عموتوم» جای گرفته‌‌اند که احساساتشان در نامه‌‌ای که، لانگ‌‌فلو در این‌‌باره نوشته خلاصه شده است. در این نامه‌‌ی معروف، شاعر بزرگ آمریکایی رمان خانم بیچر استو را، «صرف‌‌نظر از تأثیرات اخلاقی و معنوی آن، یکی از بزرگ‌‌ترین پیروزی‌‌های تاریخ ادب، به شمار آورده است. همچنین منتقدانی بوده‌‌اند که کتاب را «پیروزی واقعیت» و «فناناپذیر» دانسته و نویسنده را «بی‌‌گفتگوزنی نابغه» نامیده‌‌اند

آنچه مسلم است در هیچ دورانی کتابی تا این حد تناسب زمانی و مکانی نداشته و از لحاظ روحی چنین محیط مساعدی نیافته است. در آن زمان مسأله‌‌ الغای نظام بردگی در آمریکا گروه کثیری را به ستیزه و مبارزه با یکدیگر برانگیخته و «قانون بردگان فراری» هم این مبارزه و کشمکش را شدیدتر ساخته بود.

طرفداران الغای بردگی در مدت بیست سال احساسات ضد بردگی مردم را به‌‌شدت برانگیخته بودند؛ در کنگره‌‌ی آمریکا بر سر این مسأله دودستگی آشتی‌‌ناپذیری ایجاد شده بود؛ و کشیشان و روحانیان شمال و جنوب بر فراز منبرها به هواداری یا مخالفت برخاسته بودند و درباره‌‌ی برده‌‌داری از انجیل آیه‌‌های موافق و مخالف می‌‌آوردند. فضای معنوی آمریکا که از روح طغیان و ستیزه اشباع شده بود، نیاز به جرقه‌‌ی کوچکی داشت تا یک‌‌باره منفجر گردد و دنیایی را به لرزه درآورد. «کلبه‌‌ی عموتوم» جرقه را در فضا افکند.

تنها یک بار خانم بیچراستو توانست طرز کار برده‌‌داری را عملاً ببیند. در ضمن سفر کوتاهی که وی در سال ۱۸۳۳ برای دیدن دوستان به میسویل کنتاکی کرد، چند مزرعه‌‌ی برده‌‌دار را که در یک سوی آنها سیاهان به‌‌حالت رقت‌‌انگیزی زندگی می‌‌کردند و در سوی دیگر کاخ‌‌های موروثی اعیانی می‌‌درخشید، به-چشم خود دید. در این سفر بود که وی تصویر مزرعه‌‌ی خیالی‌‌شلبی «کلبه‌‌ی عموتوم» را در ذهن نقش کرد و از جنبه‌‌های دیگر دستگاه برده‌‌داری تصاویر ذهنی فراوانی به‌‌خاطر سپرد. هریت از برادر خود چارلز، بازرگانی که میان شهر نیواورلئان و شهرستان ردریو رفت و آمد داشت، تصاویر زنده‌‌تر و درخشان‌‌تری به-دست آورد.

چالز در هر سفر خود قصه‌‌های دلهره‌‌انگیزی از وضع بردگان در اعماق ایالت جنوبی بازگو می-کرد. هریت وجود یکی از قهرمانان کتاب خود را به چالز مدیون است، و آن سیمون‌‌لگری است که نویسنده شخصیت وی را از روی یکی از برده‌‌برداران بیرهم و بی‌‌همه‌‌چیز ساخته است که چالزوی را در یکی از قایق‌‌های رودخانه‌‌ی میسی‌‌سیپی ملاقات کرده بود.

در آن زمان سرتاسر نیوانگلند در آتش خشمی که پس از وضع «قانون بردگان فراری» زبانه کشیده بود، می‌‌سوخت. پس از آنکه در نتیجه‌‌ی اجرای این قانون حوادث ناگواری در بوستون روی داد، حس بیزاری مردم نیوانگلند به غلیان آمد. در این قانون پیش‌‌بینی شده بود که برده‌‌برداران می‌‌توانند سیاهان فراری را در ایالات شمالی تعقیب کنند و مأموران ایالات شمالی هم موظف هستند که در این‌‌کار با آنان مساعدت نمایند و «اموال» از دست‌‌رفته را به ایشان بازگردانند. بالنتیجه تعداد زیادی از بردگان فراری که سال‌‌ها پیش به آزادی رسیده بودند، به‌‌وسیله‌‌ی مأموران دولتی جمع‌‌آوری گردیدند و به صاحبان پیشین خود برگردانیده شدند. این امر موجب گردید که هزاران خانواده از هم بپاشد و گروه کثیری زن و کودک بی-سرپرست شوند.

در این زمان هریت نامه‌‌ای از زن‌‌برادر خود، خانم ادواردبیچر، دریافت داشت که او درخواست می‌‌کرد «چیزی بنویسد که همگی مردم را از نکبت بردگی آگاه سازد.» در پاسخ این نامه هریت بنا بر سنن خانوادگی خود نوشت، «به یاری خدا خواهم نوشت. اگر زنده بمانم خواهم نوشت.» در همین ایام ادوارد برادر دیگر خانم استو از فراز منبر یکی از کلیساهای بوستون به حمایت از سیاهان زرخرید ندا در داد و برادر سومش هنری وارد، بردگان فراری را در کلیسای خود به حراج گذاشت تا آنان را از اسارت مجدد نجات بخشد.

داستانی که خانم استو انتظار داشت یک‌‌ماهه به پایان رسید پیاپی ادامه یافت. صحنه‌‌ها، حوادث، آدم‌‌ها و محاورات گوناگونی که در نتیجه‌‌ی تجربیات و مطالعات گذشته در مغزش روی هم انباشته شده بود، همچون سیلی روی صفحات کاغذ سرازیر می‌‌شدند و نیروی خلاقه‌‌ی تخیل و ابداع آنها را به‌‌کار می‌‌گرفت. سرانجام پاورقی هفتگی پس از یک‌‌سال پایان یافت و نویسنده‌‌ی خسته قلم بر زمین نهاد. پس از پایان کار هریت‌‌بیچر استو اصرار داشت به‌‌دیگران بگوید که «این رمان را پروردگار نوشت. من چیزی جز قلم او نبودم.»

از لحاظ تأثیر در افکار و احساسات معاصر، موفقیت «کلبه‌‌ی عموتوم» کمتر از پیروزی آن در بازار کتاب نبود. چنانکه بعدها پسر و نوه‌‌ی خانم استو در این‌‌باره نوشتند، «کلبه‌‌ی عموتوم همچون خرمن آتش عظیمی بود که به‌‌یک‌‌باره زبانه کشید و سرتاسر آسمان را ملتهب ساخت و حتی شعله‌‌هایش از فراز اقیانوس پهناور گذشت و همه‌‌چیز را دربرگرفت، تا آنجا که گفتی جهانیان به‌‌ندرت از چیزی جز آن گفتگو می‌‌کردند.»

پس از انتشار «کلبه‌‌ی عموتوم» توفانی از خشم و انکار و تکفیر از سوی ایالات جنوبی بر سر نویسنده فروریخت. دیری نگذشت که نام وی مترادف با نام ابلیس گردید. روزنامه‌‌ها دست به چاپ مقالات و رسالات مشروحی زدند که به قصد برملا ساختن اشتباهات و جعلیات خانم استو نوشته می‌‌شد. نمونه‌‌ی برجسته‌‌ی این‌‌گونه نوشته‌‌ها مقاله‌‌ای است که در «ساذرن لیتر ری مسنجرز» چاپ گردید. به ادعای نویسنده‌‌ی این مقاله کتاب هریت‌‌استو فحشای جنایتکارانه‌‌ی نیروهای عالی اندیشه و تخیل است.» خود خانم بیچراستو چندین هزار نامه تکفیرآمیز دریافت داشت که جملگی او را به باد ناسزا و انتقاد گرفته بودند. در ابتدای کار «کلبه‌‌ی عموتوم» آزادانه در ایالات جنوبی منتشر شده بود، ولی پس از آنکه کار حمله و انتقاد بالا گرفت، داشتن این کتاب خطرناک گردید.

نکته اینجاست که خانم استو به این امید کتاب خود را نوشته بود که بلکه اختلاف دیرینی که بر سر بردگی میان ایالات شمالی و جنوبی درگیر شده بود به نحو مسالمت‌‌آمیز حل و فصل گردد. یکی از دوستان جنوبی نویسنده پس از خواندن کتاب به وی نوشت که، «کتاب شما نقش بزرگترین منادی صلح و صفا را بازی خواهد کرد و شمال و جنوب از هم گسسته را به‌‌هم خواهد پیوست.»

رمان خانم استو یکی از مهمترین عوامل پیدایش این فاجعه‌‌ی عظیم بود، و چنان‌‌که ابراهام لینکلن در سال ۱۸۶۲ هنگام بازدید خانم استو از کاخ سفید واشنگتن اظهار داشت، «این خانم کوچک کتابی نوشت که این جنگ بزرگ را پدید آورد.» ضمناً، بی‌‌مورد نیست گفته‌‌ی چارلزسامنر را به‌‌یاد آوریم که «اگر کلبه‌‌ی عموتوم نوشته نشده بود ابراهام لینکلن نمی‌‌توانست به ریاست جمهوری ایالات متحده برسد

شایستگی و ارزش ادبی کتاب خانم بیچراستو در ابتدا با شک و تردید و گاه با طعن و لعن تلقی گردید، گو اینکه منتقدان متاخر آن‌‌را به تفصیل مورد بحث قرار دادند. جیمزفورد رودز مورخ به این نتیجه رسید که: «شیوه‌‌ی نگارش کتاب خیلی معمولی است؛ کلمات و عبارات غالباً پیش پاافتاده و مکرر و خالی از ظرافت است

یکی از نقادان جنوبی موسوم به استارک‌‌یانگ طرز بکار بردن لهجه‌‌های سیاهان را مورد مؤاخذه قرار داده و می‌‌نویسد: «این خانم نویسنده سیاهان زیادی دیده است ولی قادر نیست آنان را به سخن گفتن وادارد. گوش او سنگین است و نمی‌‌تواند آهنگ موزون و لطافت لهجه‌‌های سیاهان را درک کند.»

خانم استو برای اینکه ثابت کند که آنچه در کتاب خود درباره‌‌ی بردگی نوشته اغراق‌‌آمیز و یا به گفته‌‌ی یکی از منتقدان «دروغ‌‌بافت» نیست، رساله‌‌ای تحت عنوان «کلید کلبه‌‌ی عموتوم» ، نوشت که به گفته‌‌ی خودش «مشتمل بر کلیه‌‌ی حقایق و نکات و مدارک اصلی و دست‌‌نخورده‌‌ای است که این رمان براساس آنها نوشته شده و توأم با سرگذشت‌‌های بسیار جالب و مؤثری است که هم‌‌ردیف کلبه‌‌ی عموتوم می‌‌باشد.

گذشته از این‌‌ها این کتاب سرشار از جنبش نیروهایی است که به‌‌نحو مؤثری به‌‌سوی هدف‌‌های ناشناخته پیش می‌‌روند و از آنجا که حوادث داستان سیر آزادانه‌‌ای ندارد و مقید به اراده‌‌ی نویسنده و یا محکوم قضا و قدر است، موضوع داستان به‌‌شدت غم‌‌انگیز و اندوهناک است.»

چنانکه وان‌‌وایک بروکس گفته است، در پایان می‌‌توان گفت که «صرف‌‌نظر و جدا از محیطی که «کلبه‌‌ی عموتوم» در آن نوشته شده است، این کتاب تصویر محلی عظیمی از یک عصر و یک ملت است.

تولستوی پس از خواندن این کتاب در ستایش آن گفت: «این رمان یکی از بزرگترین فراورده‌های ذهن بشر است.»

محمد انکار

 

منبع
ENKAR BOOK
مطلب چه طور بود؟
Rate this post
این نوشته توسط admin ارسال شده است.تعداد نوشته ها : 58
دیدگاه خود را بنویسید
بدون دیدگاه